محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

171

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 158 تا 163 ] بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً ( 158 ) وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ( 159 ) فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيراً ( 160 ) وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً ( 161 ) لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْراً عَظِيماً ( 162 ) إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً ( 163 ) بلكه بلند كردش خدا بسوى خود و هست خدا غالب درست كردار ( 158 ) و نيست از اهل كتاب مگر كه گروند البته به او پيش از مردنش و روز رستاخيز باشد بر ايشان گواه ( 159 ) پس بسبب ستمى از آنان كه يهود شدند حرام كرديم بر ايشان پاكيزه‌هايى كه حلال شده بود ايشان را و بسبب بازداشتشان از راه خدا بسيارى را ( 160 ) و گرفتنشان افزونى مال را و بدرستى كه نهى شده بودند از آن و خوردنشان مالهاى مردمان را بناحق و مهيا كرديم براى كافران از ايشان عذابى دردناك ( 161 ) ليكن استواران در دانش از ايشان و گروندگان ميگروند به آنچه فرو فرستاده شد به تو و آنچه فرو فرستاده شد پيش از تو و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات و گروندگان به خدا و روز بازپسين آنها زود باشد كه دهيمشان مزدى بزرگ ( 162 ) بدرستى كه ما وحى كرديم بسوى تو هم چنان كه وحى كرديم بسوى نوح و پيغمبران پس از او و وحى كرديم بسوى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و فرزندزادگان و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان و داديم داود را زبور ( 163 ) آن كسان كه نيست بر وى علم هيچ * تا چسان بگذشت حالش در بسيچ هر كسى ميگفت بر نوعى سخن * نى ز علمى بلكه از پندار و ظن مىنكشتندش يهودان باليقين * بلكه رفعت داد حقش از زمين سوى خود فرمود او را مرتفع * وز مضيقى در مكان متسع اوست غالب هم حكيم اندر نظام * تا كند تدبير خلق از هر مقام داد عزت بر مسيح از عزتش * مقتضى بود آنچه شد با حكمتش نيست كس ز اهل كتاب از هر فنش * جز كه بر وى پيشتر از مردنش آرد ايمان يعنى اعراف عباد * كه شناسد امر مبدأ تا معاد واقفند از راه و منزل جابجا * تا به آخر گام كآن باشد فنا مؤمنند او را بهنگام فتوح * در مقام كشف قلب و سير روح تا هنوز است اندر آن حد مستقل * بر كمال خود نگشته متصل هستش اعنى اندر آن حضرت مثال * پس بجمع ذات يابد اتصال عارفى كو گوهر اسرار سفت * جمع ذاتى را فنا فى اللَّه گفت اين مقام از رتبها بگذشتن است * و اصل اندر ذات مطلق گشتن است مردن اصلى است اين نزد ثقات * كز مراتب رو كند بر جمع ذات بود عيسى قطب عالم در كمال * بر سپهر چارمش باشد مثال چرخ چارم مركز اين عالم است * نازل آنجا فيض روح اعظم است زان بر اشيا ميرسد فيض حيات * وجه روح اللَّه در آن دارد ثبات آورد ايمان عارف آنجا در دمش * ميشناسد در ولايت خاتمش پيش ازان كورا فنا حاصل شود * بر كمال ذات خود و اصل شود بيند اندر چرخ چارم سالكش * داند از حق بر مراتب مالكش در زمان قائم آيد بر زمين * تا كند نصرت بر آن سلطان دين يعنى اندر كشف اعيانى كه حق * غالب آيد بر تمام ما خلق ظاهر آيد وحدت و كثرت نهان * مر قيامت هست نزديك آن زمان كثرت آن گه كز ميان خيزد تمام * خواست قائم شد قيامت و السلام در قيامت اوست بر ايشان گواه * كه بر او آورده‌اند ايمان بگاه يا شود بر مبغضين خود گواه * كه نياوردند ايمان بر آه از ره ظلمى كه واقع گشته بود * زان كسان كه بودشان دين يهود شد حرام از ما بر ايشان طيبات * كه بر ايشان بد حلال اندر حيات شرحش آيد اندر انعام ار بود * عمر و توفيق از خداوند احد وز ره منعى كه از راه خدا * بودشان بر خلق بسيار از عما وز ربا كآن بود منهى در كتاب * و اكل اموال خلايق بيحساب از هر آن راهى كه آن بر باطل است * همچو غصب و رشوه كآن را شاملست هم ز ما آماده شد بر كافران * خود عذابى دردناك از هر گران